نهضت توليد علم در تمدن اسلامي


اشاره:
توليد و توسعه علم در تمدن اسلامي كه به لحاظ تئوري و در شيوه عملي مورد عنايت خاص قرار گرفته است نشان دهنده آن است كه از يك طرف بن مايه‌هاي اين توسعه، منابع اصيل اسلامي(قرآن، سنت و روايات) بوده و دين اسلام با علم و تمدن تعارضي ندارد و از طرف ديگر در ايجاد تمدن اسلامي ملت‌هاي متمدن ديگر نيز نقش داشته و مسلمانان از اندوخته‌هاي علمي ساير تمدن‌ها بهره برده‌اند ولي فقط مصرف كننده و تقليد كننده صرف از فرهنگهاي ديگر و پيشرفتهاي علمي آنان نبودند بلكه آن را نقد كرده و سره را از ناسره جدا نموده و خود در سايه اسلام و تعاليم آن به توليد علم پرداختند به طوري كه در طول چند قرن در علوم مختلف از جمله رياضيات، نجوم، شيمي، فيزيك، پزشكي و... پيشرفت شگفتي نمودند. در تاريخ ملت‌ها موضوعاتي چون فرهنگ و تمدن نقش و اثر بسيار مهمي داشته و دراين ميان شناسائي ميراث علمي آنان حائز اهميت است. چون پديده‌هاي علمي يك جامعه نتيجة افكار و انديشه‌هاي آن جامعه است و از اين راه مي‌توان به رشد و بلوغ فكري آنها پي برد.اسلام با تشويق و تحريك مسلمانان به علم اندوزي زمينه را براي توسعه علمي آنها فراهم نموده و اجازة استفاده از پيشرفتهاي علمي ساير تمدن‌ها را داده‌ است و از پيروان خود مي‌خواهد كه فقط مصرف كننده پيشرفتهاي علمي ديگران نبوده و خود توليد كننده علم باشند. به همين دليل در تمدن اسلامي، اسلام، قرائني جديد از فرهنگ و تمدن بشري ارائه كرده كه در آن اصول و مباني خاصي مطرح شده و ساختار، ابعاد و دست‌آوردهاي مطابق با آن اصول را بيان داشته است.در ضرورت اين موضوع همان بس كه برخلاف برخي نظريه پردازان غربي، مسلمانان فقط استفاده كننده صرف نبودند بلكه خود توليد علم و دانش داشته و تمدن جديدي را به وجود آوردند به طوري كه تمدن نوين غرب از توليدات علمي مسلمانان نهايت بهره‌برداري را كرده است. مسئله اصلي در اين مقاله آن است كه با استفاده از روش تاريخي و تطبيقي، پس از بيان نگرش اسلام به علم و تمدن و استفاده مسلمانان از تمدن‌هاي پيشين به توليدات علمي مسلمانان در علوم به ويژه رياضي و تجربي پرداخته تا ثابت شود كه در تمدن اسلامي توليد علم امري قطعي بوده است و نشان دهد كه فرهنگ اسلامي زمينه ساز نقد ساير تمدن‌ها و ايجاد نهضت توليد علم بوده و ثابت كند كه مسلمانان چراغ تمدن‌هاي پيشين كه در حال خاموشي بود را روشن نگه داشتند و در علوم مختلف پيشرفت‌هايي نمودند كه در تمدن‌هاي گذشته بي‌سابقه بوده است و اساس ايجاد تمدن جديد غرب، توليدات علمي و پيشرفت علوم در تمدن اسلامي بوده و به تعبير صحيح‌تر، جهان غرب در تمدن امروز خود وامدار جهان اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامي است.

نگرش اسلام به علم و تمدن
مثلث زندگي بشر را دين، فرهنگ و تمدن مي‌سازد. به طوري كه فرهنگ و تمدني را در نزد هيچ قومي نمي‌توان يافت مگر آنكه شكلي از مذهب در آن وجود داشته باشد.1
فوستل دوكولانژ فرانسوي هم تمدن و اجتماع بشر را از قديمي‌ترين مراحل خود، زائيده مذهب و تحت تأثير شديد آن دانسته است.2
براي پي بردن به تأثير دين اسلام در پيشرفت‌هاي علمي و فرهنگي ابتدا بايد با مباني نظري آن كه برخاسته از متون ديني است آشنا شد. در اسلام، اين مباني برگرفته از قرآن كريم و سنت نبوي و سيره اهل بيت(ع) است.
اسلام در زمان و مكاني ظهور كرد كه دنيا را آتش جهل و بيسوادي فرا گرفته بود و در محيط ظهور اسلام تعداد تحصيل كرده‌ها از عدد انگشتان تجاوز نمي‌كرد در ايران نيز علم و دانش در حيطه نفوذ طبقات خاصي بود و اكثريت از آن بي بهره بودند. ولي اسلام به فراگيري دانش و نشر آن تأكيد فراوان نمود و نخستين پيام الهي كه برپيامبر(ص) وحي شد با "اقرا" آغاز گرديد.3
در قرآن كريم اين سئوال انكاري مطرح مي‌شود كه آيا كساني كه مي‌دانند و كساني كه نمي‌دانند برابرند؟ در حقيقت خردمندان هستند كه پند مي‌پذيرند.4 و مسلم است كه برتري و رجحان مختص آنان است كه مي‌انديشند و مي‌دانند.
قرآن به عنوان كتابي خردگرا و جهل ستيز علم را بسان اهل ايمان مراتب والائي مي‌بخشد و ايمان و علم را مايه سرافرازي و بلند مرتبگي انسان مي‌داند و مي‌فرمايد:"يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ"5
از نظر اسلام انسان به وسيله دانش از فرشتگان برتر گرديده و جانشين خدا در روي زمين شده است. سرانجام اينكه خداوند در قرآن مي‌فرمايد: "إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ؛ دانشمندان دلهايشان از ترس خدا لبريز است."6
در احاديث و روايات معصومين(ع) به اندازه‌اي از علم اندوزي و دانشمندان علوم مختلف تجليل به عمل آمده كه هيچ موضوعي به اين اندازه مورد سفارش قرار نگرفته است.
سيره عملي و رفتاري پيامبر(ص) فراگيري علم و دانش را تأئيد مي‌نمايد. آن حضرت در مواجهه با معتكفين مسجد در قالب دو گروه كه عده‌اي دعا مي‌خواندند و عده‌اي ديگر گفتگوي علمي مي‌نمودند با نيك شمردن هر دو كار، گفتگوي علمي را افضل دانسته و خود به آن گروه مي‌پيوست.7
بنابراين قرآن و سنت منابع اصلي علم و تمدن سازي محسوب شده و دين اسلام به اندازه‌اي به علم و دانش اهميت داده كه در قرآن كريم ماده علم بيش از 750 بار به شكل‌هاي گوناگون به كار رفته است. از طرف ديگر اين كتاب آسماني با كاربرد اصطلاحات "أَفَلا تَعْقِلُونَ، لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ" و.... انسانها را به تفكر و تدبر در آفريده‌ها دعوت نموده است و از اين جهت مسلمانان موظف بودند كه درباره طبيعت مطالعه و آن را به وجهي عقلاني تعبير و تفسير كنند.
قرآن به اين ترتيب با دميدن روح جديد برپيكر نيمه جان جهان آن روز فضاي علمي و فرهنگي تازه‌اي پديد آورد و اين امر نشان دهنده نگرش اسلام به علم و تمدن بوده و تمدن پر شكوه اسلامي ناشي از رويكرد قرآن به علم و علم اندوزي بود.

استفاده اسلام از تمدن‌هاي پيشين:
هر تمدن جديدي كه ايجاد مي‌شود بر بستري از دست‌آوردهاي تمدن‌هاي پيشين استوار بوده و حركت خود را از صفر آغاز نمي‌كند، بلكه بر دوش مواريث و دست‌آورد تمدن‌هاي قبلي قرار مي‌گيرند. از اين جهت جذب نقاط مثبت تمدن‌هاي ديگر به پيدايش و گسترش فرهنگ و تمدن اسلامي مدد رساند و تمدن اسلامي در عين اصالت شخصيت خويش از نكات مثبت فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي ديگر سود جست و با جذب آنها موجود تازه‌اي آفريد. از جمله اين تمدن‌ها يونان، هند و ايران بودند كه به اختصار اثرات و ميزان استفاده تمدن اسلامي از آنها بررسي مي‌شود.
تمدن ايران
تمدن ايران يكي از تمدن‌هاي مهم و تأثيرگذار برتمدن اسلامي است كه نقش بسيار مهمي در بالندگي آن داشت و اين اثرگذاري به واسطه پيشينه كهن و غني تمدن ايران است.
در پيشرفت علمي ايران در عهد باستان، عنايت پادشاهان به علم و دانش و بهره گيري از علوم هندي، سرياني و يوناني از طريق ترجمه آنها به زبان پهلوي موثر بود.8
مهمترين ويژگي ايرانيان آن بود كه برخلاف نواحي تحت سلطه امپراطوري روم، فرهنگ ملي خود را فراموش ننموده و زبان عربي را جايگزين زبان فارسي نكردند، بلكه در اعتلاي آن كوشيده و هنگام مواجهه با فرهنگ اسلامي ابتدا بخشهاي مهمي از آن را پذيرفتند و سپس درصدد اعتلاي ساير بخش‌هاي علمي و معرفتي آن برآمدند.9
عواملي چون تدريجي بودن گسترش دين اسلام در ميان ايرانيان، آشنايي نسبي دو طرف از يكديگر و تشابهات اعتقادي آئين زردشتي با دين اسلام10 به اشاعه فرهنگ اسلامي ـ ايراني كمك زيادي كرد. شاخص اصلي تمدن ايراني كانون علمي جندي شاپور بود كه محل اتصال علوم و تمدن سرياني، هندي و ايراني با ساير ملت‌ها به ويژه مسلمانان محسوب مي‌شد. دراين مركز با همكاري ايرانيان، نسطوريان و هنديان، علوم مختلف به ويژه علم پزشكي پيشرفت نمود.
بعد از ورود اسلام به ايران، مركز علمي جندي شاپور به يكباره از بين نرفت و تا دو سده دوام يافت و پس از آنكه بغداد مركزيت علمي يافت، علوم مختلف از جمله پزشكي از جندي شاپور به بغداد منتقل شد و بسياري از دانشمندان ايراني هم به بغداد رفتند كه معروفترين آنها بازماندگان بختيشوع و شاپور بن سهل بودند. بيشتر خاندان بختيشوع از لحاظ خدمت به دانش پزشكي موقعيتي ممتاز داشتند.11 بنابراين ايرانيان در بارور كردن فرهنگ و علوم اسلامي نقش اساسي داشته و در بسياري از زمينه‌ها از اعراب پيش افتادند و با نبوغ خويش به اسلام صبغه جهاني بخشيدند.12
از اين جهت طي چهارده قرن همراهي تاريخ ايران و اسلام، فرهنگي غني و گسترده پديد آمد كه در آن فرهنگ ايراني بدون اسلام به همان اندازه محال بوده كه فرهنگ اسلامي بدون ايران غير قابل تصور است.
به طور كلي ايران به عنوان يكي از پيشتازان كهن فرهنگ و دانش بشري در انتقال علوم به تمدن اسلامي سه نقش مهم داشت: 1. انتقال سنت علمي خود به جهان اسلام؛ 2. انتقال برخي از علوم يوناني كه به زبانهاي پهلوي و سرياني ترجمه شده بود به جهان اسلام؛ 3. انتقال برخي از جنبه‌هاي علوم هندي مثل پزشكي، نجوم و تاريخ طبيعي به تمدن اسلامي.
به علاوه مسلمانان نظامهاي اداري خود را از ايرانيان اقتباس كردند، دفترها و ديوانهاي دستگاه خلافت به سبك دفترها و ديوانهاي قديمي ايران تنظيم مي‌شد و احياناً زبان اداري و دفتري، زبان فارسي بود، اما بعدها خود ايرانيان ترجيح دادند كه آن را به زبان عربي برگردانند.13 ابن نديم در الفهرست مي‌نويسد. "دومين ترجمه به زبان عربي، نقل ديوانها و دفاتر دولتي است كه در زمان حجاج بن يوسف ثقفي به وسيله صالح بن عبدالرحمان كه از نژاد ايراني بود از فارسي به عربي برگردانده شد.14
يكي از تأثيراتي كه فرهنگ ايراني در تمدن اسلامي به جاي نهاد راه يافتن ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي بود، چون ايرانيان سابقة زيادي در علوم داشتند و پس از روي كار آمدن عباسيان، رجال معروف ايراني به دربار نفوذ كردند و تأثير فراواني در تمدن اسلامي گذاشتند.15 بنابراين نه تنها پس از فتح ايران بلكه پيش از ظهور اسلام نيز مردم جزيرةالعرب از راه يمن و حيره با تمدن و فرهنگ ايراني مرتبط بودند.
در رابطه با تأثير تمدن ايران برتمدن اسلامي پ. ژ. مناشه مي‌نويسد: "ايرانيان بقاياي تمدن تلطيف شده و پرورده‌اي به اسلام تحويل دادند كه براثر حياتي كه اين مذهب در آن دميد جان تازه‌اي گرفت."16
ادوارد براون انگليسي نيز دراين رابطه چنين اظهار نظر مي‌كند: "اما در علوم و فنون اسلامي به قدري ايرانيان كار كردند كه اگر علومي كه به اسم عرب معروف است اعم از تفسير، حديث، الهيات، فلسفه، طب، تراجم و حتي صرف و هر آنچه كه ايرانيان در اين مباحث نوشتند را مجزا كنيد، بهترين قسمت آن علوم از ميان مي‌رود."17
ابن خلدون معتقد است "واقعيتي برجسته است كه بيشتر دانشمندان اسلام چه در علوم ديني و چه عقلي جز چند تن همه غير عرب بودند، چنان كه سيبويه، صاحب صناعت نحو و پس از او ابوعلي فارسي و به دنبال آن زجاج بودند كه همة آنها از لحاظ نژاد، ايراني به شمار مي‌رفتند ولي تربيت يافته محيط عرب زبان بودند."18

تمدن يونان:
تأثير فرهنگ و تمدن يوناني برتمدن اسلامي را نمي‌توان ناديده گرفت. اين تأثير مستقيم و گاه غير مستقيم بود كه تجارت موجود بين اعراب با سرزمين‌هايي چون فلسطين و سوريه باعث پيوستگي فرهنگي بين آنها با تمدن يوناني و رومي گرديد و با آغاز فتوحات و ورود مسلمانان به مصر، شام و فلسطين آشنايي مستقيم اعراب مسلمان با مظاهر تمدن يونان صورت پذيرفت و در مرحله بعد با روي كار آمدن امويان و جايگزيني دمشق به جاي مدينه به عنوان مركز خلافت اسلامي بهره‌گيري مسلمانان از مظاهر فرهنگ و تمدن يوناني ـ رومي و تماس با دانشمندان آنها به طور فزاينده‌اي ادامه يافت به طوري كه در همين زمان نوشته‌هاي يوناني مربوط به علم كيميا به درخواست خالدبن يزيد، شاهزاده اموي، توسط استپان قديس به عربي ترجمه شد.19
هرچند كه تأثير تمدن يوناني برتمدن اسلامي در ابتدا از طريق واسطه‌هايي چون پزشكان صورت گرفت كه قبل و بعد از فتوحات در سرزمين‌هاي يوناني مي‌زيستند و شايد به همين دليل مسلمانان تصور روشني از ترتيب زماني و تحول علوم يوناني نداشتند20 ولي با توجه به خصوصيت فرهنگ و تمدن يوناني به ويژه پس از اسكندر كه موضوع زندگي جهان وطني را شعار اصلي خود قرار داده بود از راههايي چون نهضت ترجمه و مراكز علمي مانند اسكندريه، ادسا، نصيبين و انطاكيه انتقال علوم يوناني به جهان اسلام صورت گرفت. به ويژه از طريق مدرسه اسكندريه كه بعد از تعطيلي مراكز علمي آتن اعتبار والائي يافت و جريان مستقيم انتقال فلسفه و علوم يونان به جهان اسلام از آن مركز سرچشمه گرفت.
در جريان نهضت ترجمه، تمدن اسلام و يونان در يك كنش خلاق آگاهانه با يكديگر قرار گفتند و آثار فرهنگ و تمدن يونان به عربي برگردانده شد و دراين ميان ترجمه كتابهاي پزشكي، رياضي، نجوم، فلسفه و گياه پزشكي حائز اهميت است. به ويژه در نجوم و پزشكي كه نظرات بطلميوس، بقراط، جالينوس و اهرون از منجمين و اطباي يونان در گذر زمان راهنماي مشتاقان اين علوم گرديد.21
استاد جلال الدين همائي در رابطه با تأثير تمدن يوناني برتمدن اسلامي مي‌نويسد: "در قسمت علوم عقلي، فلسفي و رياضي شكي نيست كه يونان در درجه اول قرار داشت."22 بنابراين محيط عربي كه اسلام در آن ريشه داشت با تمدن يوناني ـ رومي در ارتباط بود.

تمدن هند
فاتحان مسلمان پس از ورود به سند با تمدن باستاني هند آشنا شده و آن را با تمدن خود تركيب كردند و اسلام را درقسمت اعظم آن كشور پهناور منتشر ساختند.23 ولي اين گسترش نه در ابعاد زماني واحد بلكه در دوره‌هاي مختلف تاريخي و مرحله به مرحله صورت گرفت.
دراين زمان هنديان واجد آثار علمي بودند كه دست يافتن به آنها نسبت به پيشرفت تمدن اسلامي بي‌تأثير نبود از اين جهت مسلمانان براي رسيدن به اين هدف از علومي چون رياضيات، هندسه، طب، نجوم، ادبيات و حكمت هنديان استفاده كردند به ويژه آنكه هند معدن نجوم و حكمت بود.24 و به ترجمه كتابهايي چون سدهانته، سسرد، سندستاق، اريبهاطا، براهماگوپتا دست زدند. حتي مسلمانان از سرگرمي‌هاي هندي مثل نرد و شطرنج نيز بهره بردند.25
مسلمانان علاوه بر ترجمه كتب، در زمينه هنر معماري نيز از هنديان استفاده كردند. معماري غني كه با اثر خرّمي و سرسبزي و با تصاوير متعدد منظره‌هاي طبيعت مزين شده است26 به خصوص تلفيق هنر معماري اسلام با معماري هندي و استفاده از دقت سيستم ايراني، شيوه جديدي در هنر معماري اسلامي به وجود آورد.
به طور كلي مجموعه اندوخته‌هاي علمي و فلسفي هند از چند راه وارد عالم اسلام شد:
1. تعدادي از آثار هندي به زبان پهلوي راه يافته و در مراكز علمي جندي شاپور تدريس مي‌شد مانند كليله و دمنه كه در زمان منصور عباسي ترجمه شد. 2. برخي آثار هندي به طور مستقيم به وسيله مترجمان آن كشور كه به دربار خلفاي عباسي راه يافته بودند از زبان سانسكريت به عربي ترجمه شد، مثل منكه هندي و ابن دهن. 3. سومين راه انتقال ميراث هندي به وسيله اشخاص معروفي چون ابوريحان بيروني انجام شد كه با مسافرت خود به هند حكمت و علوم آن سرزمين را ترجمه كرده و به دنياي اسلام منتقل كردند. 4. مناسبات تجاري فعال هند با ايران و ساير ممالك نيز در اين انتقال نقش به سزائي داشت.27

اسلام و نقد تمدن‌هاي پيشين
هرچند كه تمدن اسلامي از دست‌آوردهاي ساير تمدن‌ها استفاده كرد ولي تقليد كننده صرف و ادامه دهنده محض نبود بلكه تركيب كننده و تكميل سازنده بود.28 و بنابراصول، پايه‌ها و مباني خود كه برگرفته از قرآن و سنت بود قرائت جديدي از فرهنگ و تمدن بشري ارائه كرد. يعني به نقد آنها پرداخت و به رفع نقاط منفي و جذب نقاط مثبت تمدن‌هاي ديگر همت گماشت.
اسلام از مباني، علل و چگونگي پرورش، رشد و تكامل ذهني، نفساني و اخلاقي انسان قرائت و تفسير جديد ارائه نمود و با تاكيد بر دين مداري و ماهيت جهان وطني، سادگي و بي پيرايگي تعاليم خويش، ارائه روش تربيتي مترقي و برنامه‌اي كامل در خصوص آزادي و برابري انسانها، طبيعي و فطري بودن قوانين و به ويژه با تساهل و تسامح ديني به رويارويي با ساير تمدن‌ها و نقد آنها پرداخت.
منابع اصيل اسلامي، مسلمانان را به درك واقعيات فراخوانده و آنها را به فراگيري حكمت راهنمايي كرده تا با مبنا قرار دادن عدالت و با هدف رشد روحي انسانها وارد ميدان شوند. فرهنگ و تمدني كه اسلام ارائه كرد تقوا و پرهيزكاري را پايه و اساس قرار داد29 و براي مليت و نژاد هيچ ارزشي قائل نبود. بنابراين رويارويي اسلام با فرهنگها و تمدن‌هاي ديگر برمبناي ايدئولوژي قوي و نيرومند صورت گرفت و به همين دليل در تمدن اسلامي روش تحقيقات علمي پيشرفت نمود و با بينش علمي ايجاد شده در بين دانشمندان مسلمان، شناخت و درك جهان هستي و نوع انسان و نيز با به وجود آمدن تكاپوي علمي در بين آنان سمت و سوي معرفت تغيير يافت و اين امر بدون ارج نهادن اسلام به علم، دانش و تمدن امكان‌پذير نبود.
نتيجه اينكه اسلام هستة اصلي تمدن اسلامي است كه برخاسته از تعامل و آميزش با تمدن‌هاي پيرامون خود بود.30 و به همين دليل پ. ژ. مناشه بيان مي‌دارد "حياتي كه اسلام در تمدن ايراني دميد باعث شد كه اين تمدن جان تازه‌اي بگيرد." يا نهرو مي‌نويسد: ".... و اسلام در ايران همانند هند يك حيات تازه براي فعاليت هنري ايجاد كرد".31
با اين وجود بي دليل نيست كه پيدايش و پيشرفت تمدن اسلامي را چيزي شبيه به معجزه مي‌دانند كه علت آن ذوق معرفت جوئي و حس كنجكاوي بود كه قرآن و سنت در بين مسلمانان برانگيخت.32

توليد علم در تمدن اسلامي:
ويژگي اصلي فرهنگ و تمدن اسلامي وحياني بودن آموزه‌ها و مباني آن است كه در آن نگرش توحيدي در جهان بيني، انسان شناسي و طبقه بندي علوم، نگرش معناگرائي و باطن گرائي در تربيت انسانها، جهان نگري و هنرمعماري و عقلانيت با تعبير "افلاتعقلون" مورد تأكيد قرار گرفته است.
اسلام با چنين نگاهي به نقد ساير تمدن‌ها پرداخت و علوم آنها كه در حال فراموشي و از بين رفتن بود را زنده نمود و زمينه ايجاد تمدني عظيم و گسترده را فراهم كرد كه تمدن جديد غرب با بهره گيري از علوم اسلامي پا به عرصه وجود نهاد.
در نهضت ترجمه كه گفتگوي تمدن‌هاي پيشين با تمدن اسلامي محسوب مي‌شد ميراث تمدن‌هاي گذشته به عالم اسلام منتقل گرديد و پس از آن تمدن اسلامي چنان شكوفا شد كه ديگر به ترجمه قانع نبود بلكه به دنبال ايجاد نهضت جديدي با عنوان توليد علوم بودند. چون اكثر كتابهاي دانشمندان يوناني، سرياني، هندي و ايراني وقتي به جهان اسلام منتقل مي‌شد به دست اهلش مي‌افتاد.33
به عبارتي مترجمان نه تنها در آن زمينه از مهارت بالايي برخوردار بودند بلكه به تأليفات ارزنده‌اي درموضوعات مختلف دست زدند به گونه‌اي كه ابويوسف يعقوب كندي افزون برترجمه بيش از 265 كتاب و رساله در موضوعات هر يك از علوم تأليف كرد و تحت تأثير افكار نوافلاطوني درصدد تلفيق فلسفه ارسطو با حكمت افلاطون برآمد.
در رياضيات مي‌توان قرن‌هاي سوم و چهارم هجري را عصر زرين دانش رياضي دانست زيرا انديشمندان مسلمان دراين رشته نتايج خوبي به دست آوردند.34 به حق تاريخ رياضيات را بايد با خوارزمي35 كه نخستين بار كتابي در باب جبر و مقاله تأليف نمود شروع كرد كتابي كه تا قرن شانزدهم ميلادي به عنوان كتاب درسي در مدارس اروپا رواج داشت، به طوري كه نام او به شكل الگوريسم در اروپا معادل فن محاسبه تلقي شد.36 و كتابش "الجبرا " به عنوان علم جبر باقي ماند.37
ايجاد و توسعه شاخه‌هاي رياضيات چون هندسه، مثلثات و جبر توسط خوارزمي،خواجه نصيرالدين طوسي، عمر خيام نيشابوري و ابوالوفاي بوزجاني صورت گرفت كه در ساير تمدن‌ها سابقه نداشت. علاوه برآن كشف ترتيب كسور اعشاري، وضع و كاربرد علامت صفر و تعميم مفهوم اعداد و... از ابداعات مسلمانان بود.38
در علم نجوم نيز مسلمانان با نقد نظريات هندي و آثار بطلميوس و ارسطو عامل مخالفت با نجوم كهن شدند و با ايجاد رصدخانه‌هاي مدرن، آلات و ابزار پيشرفته و تخصصي و جداول عددي نجومي(زيج) را ابداع كردند. در اين ميان رصدخانه مراغه كه توسط خواجه نصيرالدين طوسي پديد آمد و بزرگترين رصدخانه در تمدن اسلامي است قابل ذكر مي‌باشد.
مسلمانان راههاي تازه‌اي براي رصد ستارگان پيدا كردند و وسايل بسياري اختراع نمودند كه از آن جمله ذات السمت و ارتفاع و ذات اوتاد است.39
تصحيح رصدكواكب و تعيين طول سال شمسي توسط ابوعبدالله بتاني مشهور به بطلميوس عرب از بزرگان ستاره شناس تاريخ انجام شد. وي با نظر بطلميوس كه اوج شمسي را ثابت مي‌دانست مخالفت نمود و ثابت كرد كه اوج شمسي تابع حركت تقديمي اعتدالين است و نتيجه گرفت كه معادله زمان به كندي و با گذشت روزگاران تغيير مي‌پذيرد.40
در علم فيزيك و مكانيك(علم الحيل) يعقوب بن اسحاق كندي، بنوموسي، ابن هيثم، عبدالرحمان خازني و ديگران كارهايي انجام دادند كه در دنياي آن روز سابقه نداشت. بنوموسي(احمد، حسن و محمد) كتاب الحيل كه نخستين رساله درباره مكانيك است را نوشتند كه در آن صد دستگاه شرح داده شده و پانصد سال قبل از اروپا براي اولين بار ميل لنگ را در حوزه دانشهاي فني به كار بردند.41
ابن هيثم كه در اروپا به الهاذن مشهور بود با كتاب المناظر شهرت جهاني يافت و در آن از مباحث نور و انعكاس آن سخن گفت. او اولين كسي است كه پديده "اتاق تاريك" را در خلال كسوف شرح داده و قرنها قبل از نيوتن به اصل "حداقل زمان " معتقد بود و درشت نمائي عدسي‌هاي مسطح ـ محدب را اندازه گرفت.42
ويل دورانت دراين مورد مي‌نويسد: "اگر ابن هيثم نبود راجربيكن به وجود نمي‌آمد."43
عبدالرحمان خازني ضمن ارائه نظريه‌هاي ميل(گرانش) و انحراف و انعكاس(بازتاب نور) ابداعاتي در دو شاخه ديناميك و علم سيالات ساكن داشت44 درعين حال ساخت انواع ساعت‌هاي آبي و خورشيدي توسط مسلمانان صورت گرفت. نتيجه اينكه مهمترين دست‌آوردهاي مسلمانان در فيزيك و مكانيك در آشناساختن اروپا با باروت و سلاح‌هاي آتشين بسيار مؤثر بود.
بي‌شك جابربن حيان از شاگردان امام صادق(ع) بزرگترين حجت در شيمي كه در قرن اول هجري مورد توجه مسلمانان قرار گرفت به شمار مي‌رود و به قول دكتر گوستاولوبون نوشته‌هاي او مانند يك دايرةالمعارف علمي مشتمل بر مجموع مسائل شيميايي است.45
نقش جابر در شيمي نظيرنقش ارسطو در فلسفه است و نظريات و كشفيات او در دوازده قرن پيش در شيمي و صنايع شيميايي امروزه معتبر مي‌باشد از جمله روش‌هاي تصفيه فلزات، رنگ كردن لباس و چرم، ضد آب كردن لباس از طريق نوعي روغن جلا و جلوگيري از زنگ زدن آهن.
به طور كلي هنگامي كه فرآورده‌هاي شيميايي توسط شيميدانان مسلمان در صنايع شيميايي ممالك اسلامي و سپس براي صادرات به اروپا توليد شد و يا در صنايع ريسندگي و بافندگي در دنيا مورد استفاده قرار گرفت، قدم اول براي ايجاد شيمي جديد برداشته شد.46
محمدبن زكرياي رازي كه شيمي را از تفاسير معنوي و متافيزيكي خارج كرد و به جنبه‌اي از آن كه به آزمايشهاي مختلف بر روي اجسام مي‌پرداخت توجه نمود را بنيانگذار علم شيمي جديد مي‌دانند.47 وي نخستين كسي بود كه فرآورده‌هاي شيميايي را به سه دسته معدني، نباتي و حيواني تقسيم كرد و اعلام نمود كه فعاليت هر موجود زنده مبتني بر واكنش‌هاي پيچيده شيميايي است. كشف دو ماده زيت الزاج(اسيد سولفوريك) و الكل از يافته‌هاي علمي اوست و دست‌آوردهاي علمي او در علم شيمي تحولات عظيمي ايجاد كرد.48
به علاوه رازي نخستين فردي است كه فعل و انفعالات شيمي را در علم پزشكي به كار برد و از اين راه اساس شيمي پزشكي را پايه گذاري كرد و پس از او روش شيمي درماني به وسيله ابن سينا دنبال شد.
در علم پزشكي اگرچه بيشتر دانشهاي پزشكي به ويژه از راه ترجمه آثار بقراط و جالينوس به دست مسلمانان رسيد اما بسياري از مسائلي كه پزشكان مسلمان درخصوص بيماران خود با آن روبرو بودند به سرزمينهاي اسلامي و شرايط خاص آن مربوط بود كه در آثار يوناني ذكري از آن نشده بود. شايد به اين دليل وقتي كه ديوسقوريدس يوناني در كتاب الحشائش 450 نوع دارو را بيان كرد در تمدن اسلامي توسط ابن بيطار به 2500 دارو رسيد.
به علاوه دستورات بهداشتي قرآن و پيامبر اسلام و ائمه معصوم (عليهم‌السلام) نقش به سزايي در طب اسلامي داشت كه هچ سابقه‌اي در تمدن‌هاي گذشته نداشته است. از طرف ديگر در تمدن اسلامي در زمينه علم پزشكي چهار دانشنامه تأليف شد كه بسيار ارزشمند بوده و حاوي نكات بديع پزشكي مي‌باشد كه قبلا به آنها پرداخته نشده بود. كتابهايي كه به قول زيگريد هونكه سير تاريخ را تغيير داد49 از جمله كتابهاي المنصوري في الطب و الحاوي محمدبن زكرياي رازي، كامل الصناعه الطبيه علي بن عباس مجوسي اهوازي و نيز ابن سينا، نامي به صلابت تمدن ايراني ـ اسلامي، با نگارش قانون طب شاهكار پزشكي را در جهان ايجاد نمود.
ابوالقاسم زهراوي اندلسي نيز نزد غربي‌ها، بزرگترين پزشك و جراح عصر خود بلكه مشهورترين جراح مسلمانان بود و كتاب او به نام "التصريف لمن عجز عن التاليف" دايرة المعارفي است كه در آن شرح عملهاي جراحي و تشريح و ترسيم حدود دويست وسيله جراحي، ارائه شده است. ضمناً او بيماريهاي هموفيلي، شيوه سوزاندن زخم و شكستن سنگهاي مثانه را نيز نشان داد.50
ايجاد بيمارستانهاي مجهز، تخصص در طب اطفال، جراحي و كالبدشكافي و اختراع ابزار آن، بيماري‌هاي چشم، تشخيص تفاوت آبله و سرخك، وجود بيماري‌هاي مسري، داروسازي و تركيب داروها، گردش خون ريوي و به طور كلي ايجاد پزشكي باليني از مهمترين ابتكارات مسلمانان در علم پزشكي بود.
ادوارد براون انگليسي در اين رابطه مي‌نويسد: "مسلمانان مشعل طب را از دست جانشينان ناخلف بقراط و جالينوس كه به خاموش شدن آن چيزي نمانده بود گرفتند و پس از پنج قرن آن را با فروغي بيشتر از سابق بازپس دادند.51
بي دليل نيست كه در مدرسه طب دانشگاه پاريس دو تصوير رنگي از دو طبيب مسلمان يعني، رازي و ابن سينا آويخته‌اند.52
در ايجاد نهضت شكوفائي علمي در تمدن اسلامي به جز توصيه‌هاي قرآن و احاديث درخصوص كسب علم كه نقش محوري داشت عواملي مانند فتوحات مسلمين و تثبيت انديشمندان اسلامي،آشنائي مسلمانان با فرهنگ و تمدن‌هاي گذشته،فراغت نسبي انديشمندان اسلامي از تدوين اساسي علوم اسلامي،سياست‌هاي تشويقي برخي از خلفا و وزرا، ثروتهاي كلان بيت المال و رواج صنعت كاغذ و به ويژه تلاش و همت مسلمانان بسيار مؤثر بود.
همانطوري كه مشاهده مي‌شود، در تمدن اسلامي واقعيت‌هايي كشف گرديد كه باعث تحول دنياي آن روز شد. به تعبير ديگر توليد علم توسط دانشمندان مسلمان هم بنيادي بود و هم كاربردي. يعني از يك طرف به كشف روابط ميان پديده‌ها و وضع نظريه و قانون علمي پرداخته شد و از طرف ديگر براي كارها ابداعات و اختراعاتي صورت گرفت. توليد علم در تمدن اسلامي نه تنها با نيازهاي جامعة اسلامي كاملاً متناسب بود بلكه ديگران نيز از آن بهره‌مند شدند. به طوري كه مونت گمري وات مورخ مشهور انگليسي مي‌نويسد:"به منظور پنهان ساختن و يا انكار نمودن آن، نشانة غرور و مباهات، بي جا و اشتباه است. سپس تصريح مي‌كند كه "من مسلمانان را رقيباني كه به زور و سر زده وارد اروپا شدند نمي‌دانم بلكه آنها را نمايندگان يك تمدن با دست‌آوردهاي بزرگ مي‌دانم كه به خاطر اعتبار منزلتشان در بخش وسيعي از كرة زمين مسلط شدند و منافعشان به سرزمين‌هاي مجاور نيز جريان يافت."53
دكتر هونكه نيز مي‌نويسد:"تمدن اسلامي كه به وسيلة مسلمانان آغاز شد نه تنها ميراث يونان را از انهدام و فراموشي نجات داد و آنان را اسلوب و نظم بخشيد و به اروپا داد بلكه آنان پايه گذار علوم به مفهوم امروزي آن هستند. تمدن اسلامي تعداد زيادي كشفيات گران بها و اختراعاتي در همة بخش‌هاي علوم به مغرب زمين هديه داد ولي شايد گران بها ترين آنها اسلوب تحقيقات علم طبيعي است كه منجر به شناخت قوانين طبيعت و تفوق و كنترل آنها گرديد"54 اما با اين وجود اشرافي گري حكومت‌هاي خود كامه، دور شدن از معيارهاي اصيل اسلامي،تحجر گري و محدوديت‌هاي سياسي و اجتماعي، دنياپرستي و انحطاط اخلاقي، انحراف از اسلام راستين و نيز حملات مغول و جنگ‌هاي صليبي آسيب‌هايي بود كه توليد علم در تمدن اسلامي را تهديد نمود.
اما اگر تمدن اسلامي انحطاط پيدا كرد ولي هرگز اسلام در مقام دين كه همواره امكان تكوين تمدني را داشت به پايان نرسيده و نخواهد رسيد.همان تمدن كهن اسلامي و آثار سنتي باقي مانده از آن كه بر بنياد حكمت نبوي استوار است هنوز مي‌تواند شهروندان نيمه مدرن مسلمان را در اين سرزمين‌ها جذب نمايد.
بنابراين مي‌توان گفت توليد علم در تمدن اسلامي هر چند كه دچار وقفه شد ولي به پايان نرسيده و با توجه به قابليت‌ها و استعدادهاي بالقوه موجود به پايان نخواهد رسيد.

سوتيترها
مثلث زندگي بشر را دين، فرهنگ و تمدن مي‌سازد. به طوري كه فرهنگ و تمدني را در نزد هيچ قومي نمي‌توان يافت مگر آنكه شكلي از مذهب در آن وجود داشته باشد.
مهمترين ويژگي ايرانيان آن بود كه برخلاف نواحي تحت سلطه امپراطوري روم، فرهنگ ملي خود را فراموش ننموده و زبان عربي را جايگزين زبان فارسي نكردند، بلكه در اعتلاي آن كوشيده و هنگام مواجهه با فرهنگ اسلامي ابتدا بخشهاي مهمي از آن را پذيرفتند و سپس درصدد اعتلاي ساير بخش‌هاي علمي و معرفتي آن برآمدند.
به طور كلي ايران به عنوان يكي از پيشتازان كهن فرهنگ و دانش بشري در انتقال علوم به تمدن اسلامي سه نقش مهم داشت: 1. انتقال سنت علمي خود به جهان اسلام؛ 2. انتقال برخي از علوم يوناني كه به زبانهاي پهلوي و سرياني ترجمه شده بود به جهان اسلام؛ 3. انتقال برخي از جنبه‌هاي علوم هندي مثل پزشكي، نجوم و تاريخ طبيعي به تمدن اسلامي.
ايجاد و توسعه شاخه‌هاي رياضيات چون هندسه، مثلثات و جبر توسط خوارزمي،خواجه نصيرالدين طوسي، عمر خيام نيشابوري و ابوالوفاي بوزجاني صورت گرفت كه در ساير تمدن‌ها سابقه نداشت. در علم نجوم نيز مسلمانان با نقد نظريات هندي و آثار بطلميوس و ارسطو عامل مخالفت با نجوم كهن شدند و با ايجاد رصدخانه‌هاي مدرن، آلات و ابزار پيشرفته و تخصصي و جداول عددي نجومي(زيج) را ابداع كردند. در علم فيزيك و مكانيك(علم الحيل) يعقوب بن اسحاق كندي، بنوموسي، ابن هيثم، عبدالرحمان خازني و ديگران كارهايي انجام دادند كه در دنياي آن روز سابقه نداشت. نقش جابر در شيمي نظيرنقش ارسطو در فلسفه است و نظريات و كشفيات او در دوازده قرن پيش در شيمي و صنايع شيميايي امروزه معتبر مي‌باشد. محمدبن زكرياي رازي كه شيمي را از تفاسير معنوي و متافيزيكي خارج كرد و به جنبه‌اي از آن كه به آزمايشهاي مختلف بر روي اجسام مي‌پرداخت توجه نمود را بنيانگذار علم شيمي جديد مي‌دانند. دستورات بهداشتي قرآن و پيامبر اسلام و ائمه معصوم (عليهم‌السلام) نقش به سزايي در طب اسلامي داشت كه هچ سابقه‌اي در تمدن‌هاي گذشته نداشته است. ادوارد براون انگليسي در اين رابطه مي‌نويسد: "مسلمانان مشعل طب را از دست جانشينان ناخلف بقراط و جالينوس كه به خاموش شدن آن چيزي نمانده بود گرفتند و پس از پنج قرن آن را با فروغي بيشتر از سابق بازپس دادند.

پي‌نوشت‌ها:

1 . حجازي،فخرالدين،نقش پيامبران در تمدن انساني ص 58.
2 . همان،ص20.
3 . علق / 5-1.
4 . زمر/9.
5 . مجادله /11.
6 . فاطر /28
7 . کليني، محمد، اصول کافي، ج1، ص 25 و 42 - شريف، ميان محمد، منابع فرهنگ اسلامي،ص 24 - 26، مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 1، 202.
8 . محمدي، محمد، فرهنگ ايران پيش از اسلام و... ص 65 به بعد.
9 . جان احمدي،تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي،74.
10 . فراي ريچارد، ميراث باستاني ايران، ص378، افتخارزاده، محمدرضا،اسلام وايران، 139-142.
11 . موسوي،سيد حسن، فرهنگ و تمدن ساساني، ص 65.
12 . اشپولو، برتولد،تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي،239.
13 . حقيقت، عبدالرفيع،نقش ايرانيان در تاريخ تمدن جهان، ص 243-246.
14 . ابن نديم، 1366 الفهرست، 352و353 - بلاذري، فتوح البلدان، ص 110.
15 . صفا، ذبيح الله، تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي، ج 1، ص 36.
16 . جمعي از خاورشناسان، تمدن ايراني، ص 247.
17 . مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلا و ايران، ص 624.
18 . ابن خلدون، مقدمه، ج 2، ص 1150.
19 . 10/Rosental ,1975:1.
20 . بارتلد، واسيلي ولاديمير، فرهنگ و تمدن اسلامي، ص 68.
21 . اوليري، دليسي، انتقال علوم يوناني به عالم اسلام،ص 32.
22 . همائي، جلال الدين،تاريخ علوم اسلامي، ص 21.
23 . گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 244.
24 . قاضي صاعد اندلسي، التعريف بالطبقات الامم،ص153.
25 . يعقوبي، تاريخ يعقوبي،ج1، ص 120- مسعودي،مروج الذهب، ج1،ص 79و 80.
26 . عزيز احمد، تاريخ تفکر اسلامي در هند،ص177.
27 . محمدي، ذکرالله،نقش فرهنگ و تمدن اسلامي در بيداري غرب، ص59.
28 . زرين کوب، کارنامه اسلام،ص29.
29 . حجرات /13.
30 . بورلو، ژوزف،تمدن اسلامي،ص13.
31 . نهرو، تاريخ جهان،ج 2،ص1042.
32 . زرين کوب، همان، ص 34-35.
33 . زرين کوب، همان، 49.
34 . مکي، محمد کاظم،تمدن اسلامي در عصر عباسيان،ص347.
35 . نصر، حسين،علم و تمدن در اسلام،ص 147.
36 . حتي، فيليپ،تاريخ عرب،484.
37 . قرباني،ابوالقاسم،زندگينامه رياضي دانان دوره اسلامي،ص 238و239.
38 . مسعودي،همان، ج 1: 103 ـ ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 4 - 149 ـ حکيمي، محمدرضا،دانش مسلمين،ص 151و152.
39 . زيدان، جرجي،تاريخ تمدن اسلام،614-615.
40 . الفاخوري، حنا،تاريخ فلسفه در جهان اسلام،ص 365.
41 . ولايتي،علي اکبر،فرهنگ و تمدن اسلامي،ص 43.
42 . نصر، همان،122و123.
43 . ويل دورانت، تاريخ تمدن،ج4،ص368.
44 . مکي، همان،ص 348.
45 . گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب،611-613.
46 . برنال، جان،تاريخ علم،ص359.
47 . نصر، 1350: 268-301.
48 . جان احمدي، همان،ص222- زرين کوب،همان،ص 74.
49 . هونکه، زيگريد،فرهنگ اسلام در اروپا،140.
50 . بورلو، ژوزف،تمدن اسلامي،ص202.
51 . براون، ادوارد،تاريخ طب اسلامي،ص104.
52 . ويل دورانت، همان،ج4،ص317.
53 . وات،9 و16.
54 . صرفي،106.