بهترین زمان آموزش وفاداری به کودکان

ادامه نوشته

کاشت ژن دروغگویی درکودکان

ادامه نوشته

ملانصرالدین وتعمیرپشت بام

ادامه نوشته

02~2.JPG
ادامه نوشته

وصیت شیخ حسنعلی نخودکی به فرزندش

ادامه نوشته

نفرت

ادامه نوشته

زندگی نامه مقام معظم رهبری

ادامه نوشته

مقام معظم رهبری :شعارهای انقلابی فراترازجناح بندیها

ادامه نوشته

امام علمداراسلام ناب محمدی

ادامه نوشته

رهبردرقانون

ادامه نوشته

یک شبی مجنون نمازش راشکست

ادامه نوشته

نصیحت

ادامه نوشته

مهدکودک

ادامه نوشته

مرد سنگ شکن


ادامه نوشته

چگونه به آرامش برسیم


ادامه نوشته

ازحرف تا عمل


ادامه نوشته

دزدی مال ودزدی دین


ادامه نوشته

معنای عشق واقعی


ادامه نوشته

دروغ وحقیقت


ادامه نوشته

اصول وروش های تربیتی ازدیدگاه پیامبر(ص)


ادامه نوشته

نکته های زیبای قرآنی


ادامه نوشته

نامزد اصلح  درفرهنگ دینی

ـ از ديدگاه قرآن و ائمه ي معصومين (عليه السلام)
ـ از ديدگاه امام خميني (ره)
ـ از ديدگاه مقام معظم رهبري
در جامعه ي مردم سالار ديني، انسان مختار و در انتخاب روش زندگي آزاد است و سرنوشت او طبيعتاً بايد به دست خودش تعيين گردد.
با توجه به اينکه همه ي انسان ها بايد بتوانند در امور مملکت خود که به سرنوشت آنها مربوط است دخالت داشته باشند و چون ممکن نيست که همه ي مردم مستقيماً در امور دخالت نمايند، لذاست که تشکيل حکومت براي زندگي اجتماعي ضرورت پيدا مي کند.
پس مردم بايد با راي آزاد خود فرد يا افراد صالحي را انتخاب نموده تا به نمايندگي از آنها اداره امور جامعه را به دست بگيرند.
بنابراين مردم عزيز ما بايد با دوري از هر گونه تبليغات سوء و غوغا سالاري که مراکز تبليغاتي غربي و عوامل داخلي آنها به راه مي اندازند، در پاي صندوق هاي راي حاضر شده و با انتخاب اصلح ( که ما در اين گفتار به بررسي خصوصيات آن مي پردازيم ) سرنوشت فردي و اجتماعي خود را براي رسيدن به سعادت ابدي رقم بزنند.
انتخابات تعيين کننده سرنوشت فردي و اجتماعي است.
انسان با توجه به اختياري که خداوند متعال به او عنايت کرده است مي تواند سرنوشت فردي و اجتماعي خود را انتخاب کند و يا با نوع انتخاب خود سرنوشت خود را تغيير دهد.
« ان الله لا يغير ما بقوم محتي يغيروا ما بانفسهم » (6)؛ به درستي که خداوند حال قومي را تغيير نمي دهد تا اينکه آنها خود حالشان را دگرگون سازند. و اين بر اساس سنت هايي است که خداوند متعال در عالم قرار داده و هيچگونه تغيير و تبديل نيز در آن راه ندارد و لذا انسان نتيجه کاري را که در دنيا انجام داده به صورت مادي و معنوي به طور قطع خواهد ديد.
« فلن تجد لسنه الله تبديلاً و لن تجد لسنه الله تحويلاً » (7)؛ هرگز در سنت خداوند دگرگوني و تغييري نيابي.
بنابراين انسان ها مي توانند با توجه به عملکرد مثبت يا منفي خود سعادت يا شقاوت را در زندگي براي خود رقم زده و از آن بهره برده و يا در آن گرفتار آيند.
« و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکاتٍمن السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذنا هم بما کانوا يکسبون » (8)؛ و اگر مردم شهرها ايمان مي آوردند و پرهيزگاري مي نمودند قطعاً مي گشوديم برايشان برکت هايي را از آسمان و زمين ليکن آنها تکذيب نمودند پس گرفتيمشان به کيفر آنچه به دست مي آوردند.
با توجه به اين مطالب بيان شده انتخابات مي تواند به عنوان يک مصداق بارز و عيني تعيين کننده سرنوشت انسان به دست خودش باشد.
بر همين اساس در سيستم حکومتي کشورمان يعني
جمهوري اسلامي ايران که حکومتي مردم سالار و مبتني بر تعاليم شرع مقدس اسلام مي باشد، انتخابات نقش بسيار مهمي در صحنه هاي سياسي کشور دارد و مي توان گفت تقريباً تمامي مسئولين کشوري از طريق انتخابات عمومي برگزيده مي شوند. در اصل ششم قانون اساسي آمده است : « در جمهوري اسلامي ايران امور کشور بايد با اتکاء به آراء عمومي اداره شود ».
در نظام اسلامي انتخابات تنها به عنوان يک حق براي مردم نيست بلکه به عنوان يک وظيفه و تکليف ديني و ملي همگاني بوده و بايد بدان توجه لازم را بنمايند و در تمام انتخاباتي که به هر منظور پيش مي آيد شرکت کنند.
در حاکميت الهي بعد از آنکه مشروعيت را از آن شرع مقدس دانستيم، بايد به اين نکته نيز توجه لازم را بنمائيم که مقبوليت نظام که از سوي مردم و با راي آنها ثابت مي شود از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است چرا که حاکميت شرع و اجراي احکام و حدود آن منوط به راي مردم و پذيرش آنهاست با توجه به اين مطالب مي توان گفت نقش مردم در انتخابات بسيار مهم بوده و از اهميت بالايي برخوردار مي باشد.
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) در اين خصوص مي فرمايند :
« امروز سرنوشت اسلام و سرنوشت مسلمين در ايران و سرنوشت کشور ما به دست ملت است و اگر مساحمه کنند در اين امر، اهمال کنند، نروند راي ندهند مسئوليت متوجه خود آنهاست عيناً، و اگر بروند و در تشخيص مساحمه نکنند و اشخاص متعهد مسلم کساني که براي کشور و اهالي کشور ارج قائل هستند کساني که نمي خواهند زمام امور کشور ما به دست چپ بيفتد يا به دست راست بيفتد، اين اشخاص را چنان چه تعيين کنند به تکليف خودشان عمل کرده اند و اگر چنان چه مسامحه در اين امر کنند و آنها پيش ببرند و شما ساکت باشيد تمام مسئوليت متوجه شماست » (9)
بنابراين مي توان گفت دشمن در انتخابات دو هدف عمده را دنبال مي نمايد :
اول اينکه با توجه به جنگ رواني که از طريق تبليغات به راه مي اندازد سعي مي کند تا مانع از حضور گسترده مردم در
پاي صندوق هاي راي شود و بدين وسيله در اقتدار ملي خلل وارد کرده و نظام اسلامي را از پشتيباني نيروي عظيم مردمي بي بهره سازد. لذاست که مردم عزيز ميهن اسلامي بايد با پي بردن به نيت پليد دشمن حضوري هر چه با شکوه تر مانند ديگر انتخابات داشته، مشتي بر دهان آنها بکوبد.
دوم اينکه دشمن در مرحله ي بعدي سعي مي کند مردم را در انتخاب خود دچار مشکل کرده تا مانع از انتخاب اصلح شود و لذا مردم عزيز در اين مرحله نيز بايد با هوشياري کامل اصلح را شناسايي کرده و با دادن راي به اصلح او را در اصلاح جامعه اسلامي ياري رسانند.
با توجه به اهميت موضوع سعي مي کنيم توضيح بيشتري پيرامون مطالب عنوان شده داشته باشيم.
وظيفه مردم در انتخابات
امت اسلامي در انتخابات وظيفه حساسي دارند. لذاست که در اين امر بايد سعي کنند فردي را که مي خواهند انتخاب کنند، فقط براي رضاي خدا و مصلحت امت اسلامي باشد و در انتخاب آنها هيچ گونه انگيزه اي غير از انتخاب اصلح که تنها راه حاکميت صالحان است نداشته باشند.
بر همين اساس در انتخابي که صورت مي گيرد بايد افرادي را
که مي خواهند انتخاب کنند، کاملاً شناخته شده باشند و آنها را در ديانت و صداقت امتحان کرده باشند و ميزان کارآئي آنها را براي کاري که انتخاب مي کنند، دانسته باشند.
انگيزه افراد براي شرکت در انتخابات
1 ـ تعصبات نژادي، محلي، قومي و قبيله اي
2 ـ روابط دوستي و گروهي و حزبي
3 ـ هواهاي نفساني و دنيا طلبي
4 ـ مصلحت انديشي
و آنچه بايد انگيزه يک فرد مسلمان در انتخاب افراد باشد همان مصلحت انديشي و انتخاب اصلح است و هنگامي که به پاي صندوق هاي راي مي روند بايد خدا را در نظر داشته باشند و فقط براي رضاي خدا و مصلحت اسلام کشور اسلامي شايسته ترين افراد را انتخاب کنند و اگر غير از اين باشد يعني انتخابي را که انجام مي دهند بر اساس هواي نفس و تعصبات و گرايشات حزبي و گروهي باشد در پيش گاه خدا و رسول او مسئول بوده و خائن محسوب مي شوند.
حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده اند :
« هر کس خود را بر قومي مقدم بدارد ( پيشوايي آنها را بر عهده بگيرد ) در حالي که
بداند در بين آن ملت فاضل تر ( و شايسته تر ) از او ( براي آن کار ) وجود دارد، آن شخص به خدا و رسول و جميع مسلمانان خيانت کرده است ».
انتخاب اصلح
حضرت علي (عليه السلام) :
« هر که به کردار عده اي راضي باشد، مانند کسي است که همراه آنان کار را انجام داده باشد و هر کس به کردار باطلي دست زند او را دو گناه باشد، گناه انجام آن و گناه راضي بودن به آن ».
خصوصيات اصلح به طور عام
اول، تخصص : يعني توانايي و کارايي لازم را براي کاري که انتخاب شده است، دارا باشد.
دوم، تعهد : به اين معني که از تقواي بالايي برخوردار بوده تا نسبت به اسلام و کشور تعهد لازم را داشته باشد.
بايد گفت که همراه داشتن هر دو مورد بالا، لازم و ضروري مي باشد، زيرا در غير اين صورت شخص مورد نظر،
نخواهد توانست براي خدمت به اسلام و کشور مفيد واقع گردد و شايد خسارات جبران ناپذيري وارد نمايد.
خصوصيات اصلح به طور خاص
اصلح از ديدگاه قرآن و روايات ائمه (عليه السلام)
1 ـ سعه ي صدر : قال علي (عليه السلام) :
« اله الرياسه سعه الصدر » (10)؛ ابزار رياست سعه ي صدر است.
2 ـ حلم : قال علي (عليه السلام) :
« الحلم راس الرئاسه » (11)؛ بردباري مهمترين رکن رياست است.
3 ـ متانت : قال علي (عليه السلام) :
« و لا تکن عند النغماء بطراً »(12)؛ در هنگامي که نعمت ها به تو رو آرند، مغرور و خوشحال مشو.
4 ـ استقامت : قرآن مجيد مي فرمايد :
« لتبلون في اموالکم و انفسکم و لتسمعن من الذين اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذين
اشرکوا أذي کثيراً و إن تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور » (13)؛ به طور مسلم در اموال و نفوس خود آزمايش مي شويد، و از آنها که پيش از شما کتاب [ آسماني ] داده شدند [ يعني يهود و همچنين ] از آنها که راه شرک پيش گرفتند، سخنان آزار دهنده و فراوان خواهيد شنيد، و اگر استقامت کنيد و تقوا پيشه سازيد، پس به درستي که آن از عزم امور است.
5 ـ صبر : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« الصبر عون علي کل امرٍ »(14)؛ صبر و پايداري بر هر کاري ياور است.
6 ـ تحمل افکار ديگران : قرآن مجيد مي فرمايند :
« و لو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لا يزالون مختلفين » (15)؛ و اگر پروردگارت مي خواست، همه ي مردم را امت واحد بدون هيچگونه
اختلاف قرار مي داد، ولي آنها همواره مختلف اند.
7 ـ هوشياري : اميرالمومنين (عليه السلام) مي فرمايند :
« من امارات الدوله اليقظه [ التيقظ ] لحراسه الامور »(16) ؛ از دلايل بقاي دولت بيداري آگاهي و هوشياري در حفظ و حراست امور مي باشد.
« من دلائل الدوله قله الغفله » (17)؛ از دلايل موفقيت کم غفلتي است.
8 ـ سعي و کوشش : اميرالمومنين (عليه السلام) مي فرمايند :
« ما ادرک المجد من فاته الجد » (18)؛ کسي که کوشش نکرد به مجد و عظمت نرسيد.
9 ـ پشت کار : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« قليل يدوم خير من کثير ينقطع »(19)؛ [ چيز ] کمي که مداوم باشد، بهتر از زيادي است که تداوم ندارد.
10 ـ شجاعت : اميرالمومنين (عليه السلام) در توصيف ارزش هاي اخلاقي « مالک اشتر » با توجه به انتصاب او به عنوان فرماندار مردم مصر چنين مي فرمايند :
« اما بعد فقد بعثت اليکم عبداً من عباد الله لاينام ايام الخوف و لا ينکل عن العداء ساعات الروع اشد علي الفجار من حريق النار » (20)؛ اما بعد، يکي از بندگان خداوند را به سوي شما فرستادم که به هنگام خوف ( مردم از جنگ ) خواب به چشم راه نمي دهد، در ساعات ترس و وحشت از دشمن هراس نخواهد داشت و نسبت به بدکاران از شعله آتش سوزنده تر است.
11 ـ سخنوري : اهميت سخن گفتن به حدي است که اميرالمومنين (عليه السلام) مي فرمايند :
« رب کلام انفذ من سهام »(21)؛ چه بسيار سخناني که از تير موثرترند.
« و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي »؛ و گره از زبانم بگشا تا سخنان مرا بفهمند.
12 ـ دشمن ستيزي : قرآن مجيد مي فرمايند :
« لا تجد قوماً يومنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباء هم او ابناء هم او اخوانهم او عشيرتهم » (22)؛ قومي را نمي يابي که با داشتن ايمان، به خدا و روز قيامت، با دشمنان خدا و رسولش دوستي کنند، هر چند پدران، فرزندان، برادران و يا خويشاوندان آنان باشند.
13 ـ ايمان و عمل صالح : قرآن مجيد مي فرمايد :
« ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن و داً »(23)؛ کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، خداوند رحمان محبت آنها را در دلها مي افکند.
14 ـ محبت داشتن : قرآن مجيد مي فرمايد :
« لقد جاء کم من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمومنين روف رحيم »(24)؛
رسولي از خود شما به سويتان آمد که رنج هاي شما بر او سخت، و بر هدايت شما اصرار دارد و نسبت به مومنين رئوف و مهربان است.
15 ـ خوش اخلاقي : محبت و مهر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به حدي است که قرآن مجيد آن را منبعث از رحمت پروردگار به حساب آورده مي فرمايد :
« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فطا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »(25)؛ از پرتو رحمت الهي در برابر آنها، نرم ( و مهربان ) شدي و اگر خشن و سنگ دل بودي، از اطراف تو پراکنده مي شدند، بنابراين آنها را عفو کن و براي آنها طلب آمرزش نما.
16 ـ تولي و تبري : عن رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) :
« الحب في الله فريضه و البغض في الله فريضه » (26)؛ از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است دوستي در راه
خدا و دشمني در راه خدا تکليف است.
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد :
« کل من لم يحب علي الدين و لم يبغض علي الدين، فلا دين له »؛ کسي که دوستي و دشمني بر دين نداشته باشد، دين ندارد.
17 ـ مدارا : اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود :
« راس السياسه استعمال الرفق » (27)؛ مهمترين رکن سياست به کارگيري رفق و مدار است.
و در جايي ديگر آن حضرت مي فرمايد :
« ثمره العقل مداراه الناس » (28)؛ ثمره ي عقل مدارا کردن با مردم است.
« مداراه الرجال من افضل الاعمال » (29)؛ مدارا کردن با مردم از بهترين اعمال است.
18 ـ درخواست عمل در حد توان : اميرالمومنين علي (عليه السلام) مي فرمايد :
« اذا اردت ان تطاع فاسئل ما يستطاع »(30) ؛
اگر خواستي تو را اطاعت کنند، چيزي که مقدور باشد، طلب کن.
19 ـ دوري از مخالفت : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« الخلاف يهدم الراي »(31) ؛ مخالفت تصميم گيري را نابود مي کند.
20 ـ شدت عمل در مواقع لازم : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« و اخلط الشده بضغث من اللين و ارفق ما کان الرفق ارفق و اعتزم بالشده حين لا يغني عنک الا الشده »(32)؛ شدت و سخت گيري را، با کمي نرمش درهم آميز، در آنجا که مدارا کردن بهتر است، مدار کن ! اما آنجايي که جز با شدت عمل، کار از پيش نمي رود، شدت را به کار بند.
21 ـ پرهيز از جزيي نگري : امير المومنين علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« ان رايک لا يتسع لکل شيء ففرغه للمهم » (33)؛ راي و فکر تو گنجايش همه چيز را ندارد، پس او را براي پرداختن به امور مهم آزاد گذار.
22 ـ استفاده از فرصت ها : امام علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« و لا کل فرصه تصاب » (34)؛ هر فرصتي باز نمي گردد.
در همين مورد امام حسن (عليه السلام) مي فرمايند :
« الفرصه سريعه الفوت بطيئه العود » (35)؛فرصت با سرعت از بين مي رود و به کندي باز مي گردد.
امام صادق (عليه السلام) از امير المومنين علي (عليه السلام) نقل مي کند :
« اياکم و التسويف في العمل بادروا به اذا امکنکم »(36) ؛ بر حذر باشيد از عقب انداختن کارها، هنگامي که امکان کاري برايتان به وجود آمد، اقدام کنيد.
23 ـ پرهيز از لجاجت : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« اللجاج يفسد الراي »(37)؛ لجاجت، فکر و انديشه انسان را فاسد مي کند.
و باز مي فرمايند :
« ليس للجوج تدبير » (38)؛ افراد لجوج عاقبت انديشي ندارند.
24 ـ کنترل و نظارت : اميرالمومنين (عليه السلام) در نامه ي خود به مالک اشتر مي فرمايند :
سپس با فرستادن ماموران مخفي، راستگو و با وفا، کارهاي آنان ا زير نظر بگير، زيرا بازرسي مداوم پنهاني سبب مي شود که آنها به امانت داري و مدارا کردن با زير دستان ترغيب شوند (39)
در اين مورد امام رضا (عليه السلام) فرموده اند :
« پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) همواره هنگامي که لشگريان را براي جنگ اعزام مي نمودند و به اميران اطمينان نداشتند، فردي مورد اعتماد به همراه او مي فرستادند که از او به آن حضرت خبر برساند» (40)
25 ـ ارزيابي نيروها : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« افه الاعمال عجز العمال » (41)
آفت و بلاي کارها ناتواني کارگزاران است.
26 ـ تشويق نيکوکاران : از اميرالمومنين علي (عليه السلام) نقل شده است :
« هرگز نبايد افراد نيکوکار و بدکار در نظرت مساوي باشند، زيرا اين کار سبب مي شود که افراد نيکوکار در نيکي هايشان بي رغبت شوند و بدکاران در عمل بدشان تشويق گردند، و هر کدام از اينها را مطابق کارش پاداش ده. »(42)
27 ـ تنبيه خطاکاران : اگر يکي از آنها دست به خيانت زد و ماموران سري تو متفقاً چنين گزارشي را دادند، به همين مقدار از شهادت قناعت کن و او را زير تازيانه ي کيفر بگيرد و به مقدار خيانتي که انجام داده، او را کيفر نما، سپس وي را در مقام خواري و مذلت بنشان و نشان خيانت را بر او بنه و گردن بند ننگ و تهمت را بر گردنش بيفکن و او را به جامعه معرفي کن (43)
28 ـ عفو و گذشت : قرآن مجيد مي فرمايد :
« و منهم الذين يؤذون النبي و يقولون هو اذن
قل اذن خيرٍ لکم » (44)؛ از آنها کساني هستند که پيامبر را آزار مي دهند و ميگويند او خوش باور و گوشي است بگو خوش باور بودن او به نفع شماست.
حضرت علي (عليه السلام) به مالک اشتر چنين مي فرمايند :
« گاه از آنها لغزش و خطا سر مي زند، ناراحتي هايي به آنان عارض مي گردد، به دست آنان عملاً يا به طور اشتباه کارهايي انجام مي شود در اين مورد از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا کن، که دوست داري خداوند از عفوش به تو عنايت کند، زيرا تو مافوق آنها و پيشوايت مافوق تو و خداوند ما فوق کسي است که تو را زمامدار قرار داده است » (45)
29 ـ استفاده از تجربه : حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« العقل غريزه يزيد بالعلم بالتجارب »(46)
عقل غريزه اي است که با علم و تجربه زياد مي شود.
آن حضرت در جاي ديگري مي فرمايند :
« کسي که کم تجربه بود فريب خورد و کسي که تجربه اش زياد بود لغزش هايش کم گرديد ».
30 ـ مشورت کردن : پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در موارد بسياري با اصحاب مشورت نموده و نظر آنها را عمل مي نمايند :
« حق علي العاقل ان يستديم الاسترشاد و يترک الاستبداد » (47)؛ بر عاقل حق است که همواره از ديگران راهنمايي بخواهد و استبداد را ترک کند ».
31 ـ در نظر داشتن رضايت الهي : امير المومنين علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« و هرگز خداوند را به خاطر رضايت احدي از مخلوقاتش به خشم نياور، چرا که خداوند جاي همه کس را مي گيرد و کسي نمي تواند جاي خداوند را بگيرد » (48)
عدالت داشتن : اميرالمومنين علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« من عدل نفذ حکمه »(49)؛ کسي که عادل باشد، حکمش نفوذ خواهد کرد.
33 ـ رسيدگي به مشکلات : رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند :
« همانا خداوند بندگان را در مورد آبرويشان مورد سوال قرار مي دهد، همان گونه که در مورد اموالشان سوال مي کند و مي فرمايد : اي بنده ي من ! به تو نعمت آبرو دادم، پس آيا با اين آبرو مظلومي را کمک کردي ؟ و به فرياد غمگيني رسيدي ؟ » (50)
34 ـ دوري از خائين : اميرالمومنين علي (عليه السلام) مي فرمايند :
« من خانه وزيره فسد تدبيره » (51)؛ هيچ گاه خود را در زماني طولاني از رعيت پنهان مدار ! چرا که دور بودن زمامداران از چشم رعايا، موجب نوعي محدوديت و بي اطلاعي نسبت به امور مملکت است، و اين چهره پنهان داشتن زمامداران،
آگاهي آنها را از مسائل نهايي قطع مي کند. در نتيجه بزرگ در نزد آنان کوچک، و کوچک بزرگ و کار نيک زشت و کار بد خوب و حق با باطل آميخته مي شود. اما اگر مدير به شکلي دوستانه و مهرآميز به محل کار افراد رفته، آنها را جمع کند و ساعتي با آنها نشسته، حرف ها و سخنان شان را بشنود، به حدي در روحيه ي کارکنان تاثير مثبت مي گذارد و دوستي و صميميت بين آنها حاکم مي کند که قابل توصيف نيست » (52)

پي‌نوشت‌ها:
 

6-رعد / 11.
7-فاطر / 43.
8-اعراف / 96.
9-صحيفه ي نور، ج 12، ص 6.
10-نهج البلاغه، حکمت 176.
11-ميزان الحکمه، ج 2، ص 512.
12-نهج البلاغه، ج 5، نامه ي 33.
13-آل عمران / 186.
14-تصنيف غرر الحکم، ص 280.
15-هود / 118.
16-تصنيف غرر الحکم، ص 341.
17-تصنيف غرر الحکم، ص 341.
18-همان، ص443.
19-همان، ص481.
20-نهج البلاغه: ص411.
21-تصنيف غررالحکم، ص 209.
22-مجادله / 22.
23- مريم / 96.
24-توبه / 128.
25-آل عمران / 159.
26-ميزان الحکمه، ج 6، ص 233.
27-تصنيف غرر الحکم، ص 432.
28-ميزان الحکمه، ج 3، ص 239.
29-ميزان الحکمه، ج 3، ص 341.
30-تصنيف غرر الحکم، ص 341.
31-نهج البلاغه، حکمت 251.
32-نهج البلاغه، نامه ي 46.
33-ميزان الحکمه، ج 4، ص 40.
34-الحياه، ج 1، ص 355.
35-الحياه، ج 1، ص 356.
36-الحياه، ج 1، ص 359.
37-ميزان الحکمه، ج 8، ص 484.
38-ميزان الحکمه، ج 8، ص 484.
39-نهج البلاغه، نامه ي 53.
40-وسائل الشيعه، ج 11، ص 44.
41-تصنيف غررالحکم، ص 345.
42-نهج البلاغه، نامه ي 53.
43-نهج البلاغه، نامه ي 53.
44-توبه / 61.
45-نهج البلاغه، نامه ي 53.
46-ميزان الحکمه، ج 6، ص 426.
47-تصنيف غرر الحکم، ص 55.
48-نهج البلاغه، نامه ي 27.
49-تصنيف غرر الحکم، ص 340.
50-ميزان الحکمه، ج 2، ص 195.
51-تصنيف غرر الحکم، ص 345.
52-نهج البلاغه، نامه ي 53.

ادامه نوشته

هوش هیجانی


ادامه نوشته

تربیت لحظه به لحظه


ادامه نوشته

نهضت تولیدعلم درتمدن اسلامی


ادامه نوشته

مدیریت واهمیت آن ازدیدگاه امام علی (ع)


ادامه نوشته

قرض الحسنه وآثارآن درزندگی اززبان آیات وروایات


ادامه نوشته

آیه ولایت مدال افتخار شیعیان


ادامه نوشته

بخشیدن انگشتر وکشیدن تیرازپای حضرت علی (ع) درهنگام نماز


ادامه نوشته

آیه ولایت


ادامه نوشته

وظیفه ونقش مردم درانتخابات ازدیدگاه امام خمینی (ره)


ادامه نوشته

اهمیت و جایگاه مجلس ازدیدگاه امام خمینی (ره)


ادامه نوشته

نهضت عاشورا وانقلاب اسلامی

رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسين (ع)

اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگونى دارد و در مجموع نظامى به هم پـيوسته بـراى تجلى دادن همه شئون يك انسان راستين است. اما به طـور خاص , هر يك از امامان و رهبران و پيشوايان ما , اسوه يكى از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهيد و گواه براى ما و بـراى مـسلمانانى كـه مـى خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شيوه و در اقدام امامانشان بيابند و لمس كنند و پيروى نمايند.

واژگونه جلوه دادن حقيقت قيام امام حسين (ع) حـسين بن على (ع) را با خون , با مبارزه , با انقلاب و با شهادت عـجين مـى يابيم. يـعنى بايد گفت مظهر جهاد , مظهر شهادت , مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابى و الهى السلام , حسين بن على (ع) اسـت. طـاغوت و طاغوتيان و همه عمال بيگانه مى خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتى پوسيده , رخت آور و مسخ شده درآورند. بسيارى از سرمايه هاى عظيم معنوى , اجتماعى و اسلامى ما را در بـين جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقيقتش تهى شد و تنها قالبى بسيار مسخ شده از آن بر جـاى مـاند. امام حسين (ع) كه درس عدالت , مبارزه , ايستادگى و مقاوت مى داد , در جامعه و در امت ما , او و ياران و خاندانش به تـدريج به صورت مظهرى از ضعف در آمده بودند , بطوريكه به تدريج عـاشوراها و مـجالس عزادارى در بين ما شيعيان نه تنها شورانگيز بـيداركننده و تـحرك آفـرين نـبود بلكه متإسفانه به صورتى سرد كننده و رخوت انگيز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـى خواست هـمه سرمايه هاى ارزشمند را از ما بگيرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شويم و نتوانيم با تكيه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهيم.

امام حسين (ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان

امـام حـسين (ع) در زنـدگى اش , حتى قبل از آنكه ماجراى كربلا را آغـاز كـند , مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاويه در يك نـامه , بـه خـيال خـود , امام حسين (ع) را نصيحت كرد كه: گويا شـنيده ام با اين و آن رابطه برقرار كرده اى , كسانى با تو آمد و شـد دارنـد و گـويا خيال فتنه انگيزى و ايجاد تفرقه در بين امت اسلام دارى.

مـن تو را بيم مى دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازى و دست به تفرقه افكنى در بين امت اسلامى بزنى ! در ايـن نـامه بـه چهره نصيحت گر اندرز گوى با حسين بن على (ع) وارد صـحنه شـده بـود; با عوامفريبى و با ظاهرى آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنيت و جلوگيرى از اخلال و تفرقه اندازى مـى كند و درخـواست ايجاد يك محيط امن و از اين قبيل توصيه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهايى تند و روشـنگر در پـاسخ معاويه فرمود. از جمله اين بود كه فرمودتو به مـن گفته بودى كه من خود را در فتنه نيفكنم و گرفتار فته نكنم.

در حالى كه ريشه فته تو هستى و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستى. تـو گـفته اى كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم , من مى ترسم اگر چنانچه به اين فكر نباشم مسئول باشم.

اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـيشگاه خدا احساس نـافرمانى و عـصيان مـى كنم. مگر تو نبودى كه حجربن عدى و ياران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمى گفتند شهيد كردى ؟ مگر تو نبودى كـه فرمان دادى هر كس بر دين على (ع) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگيرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دين عـلى (ع) جز دين خداست ؟ مگر دين على (ع) جز دين محمد (ص) و جز دين قرآن است ؟ تو با حق درافتادى.

آنـچنان تند در اين نامه معاويه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پيدا بود كه حسين بن على (ع) سر ناسازگارى با طاغوت و با ظلم را دارد.

وقتى معاويه على رغم قرار دادى كه با امام حسين (ع) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاى خودش كسى را به عنوان جانشين تعيين نكند اما فرزند نابكارش يزيد را به عنوان جانشين تعيين كرد , اين يكى از مـايه هاى بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براى اينكه ديد با اين بدعت بزرگى كه معاويه گذارده است و مى خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثى كـند , ((و على الاسلام السلام )). اگر خلفاى پيشين بناحق بـر مـسند خـلافت تـكيه زده بودند , اما اين اميد بود كه بعد از آنـكه آن خليفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههايى وارد شـوند و كـسى را كـه صـالح اسـت بـيابند و يا به سراغ اما راسـتينشان و خـليفه واقـعى پيامبر بروند و او را انتخاب كنند.

اما وقتى بنا شد كه خلافت در خانواده اى موروثى باشد و حكومت دست بـه دست در يك فاميل بگردد , ديگر بعد از آن تدبير از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مى شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در يك فاميل و در يك خاندان متمركز مى گردد.

ايـن مـقدمه مرحله جديد پرخاش و موضع گيرى تند حسين بن على (ع) در برابر خلافت خاندان بنى اميه بود.

مـعاويه مرد و يزيد بر حسب وصيت غير قانونى و خلافت پيمان او به جاى معاويه نشست. يزيد به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمينهاى اسـلامى دسـتور داد كـه از مردم بيعت بگيرند و ضمنا به عاملش در مـدينه دستور داد كه از امام حسين (ع) هم بيعت بگيرد. از اينجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بيعت با يزيد يعنى تسليم و پيمان سـازش و همكارى در برابر طاغوت. او بيعت را بر حسين بن على (ع) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسين (ع) تنگ شد و مقدمات قيام و انقلاب را عليه خاندان بنى اميه فراهم كرد.

حـسين بـن على (ع) مدينه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبايل است و از همه اقوام و ملتهاى اسلامى از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا مىآيند و ضمنا خانه امن الهى و حرم خداست بتواند با نمايندگان مردم براى بيدار ساختن و ارشـاد و برانگيختن آنها و زنده كردن احساسات آنها عليه دستگاه بـنى اميه تـماس فـراوان بـگيرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماينده فرستادن را به سوى كوفه آغاز كرد.

كـوفه مـركز قـسمت عـمده اى از كشور پهناوز اسلام بود و ايران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اى كه از حكومت على بن ابـى طـالب (ع) داشتند , آشناتر با برنامه هاى على (ع) و خاندان او و نـزديكتر بـه اظـهار وفادارى و همكارى با حسين بن على (ع) بـودند. بـنابر ايـن , اقـدامات خود را براى ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسيج يك نيروى مخفى در سراسر اين شهر عـليه دسـتگاه ظـلم و طـغيان بـنى اميه شروع كرد. لذا از يك طرف مشغول ارشاد مردم شد , يعنى مرتب حسين بن على (ع) براى قبايل و افـراد و نـمايندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت مىآيند سـخنرانى مـى كند, بـحث مى كند, پيام مى فرستد, نامه مى نويسد و از طرف ديگر هم مركزى را كه مساعدترين مكان براى آماده ساختن مردم عـليه دستگاه بنى اميه است , براى اجتماع مردم و همبستگى آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب , آماده مى كند.

بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنى را كه درباره عـلمايى كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بيان فرمود; عـلمايى كـه بـا زنـدگى دنيايى و با همان عيش و عشرت , تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت اين علماى سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشين منقلب ساخت كه هـمان نامه براى ما و براى روحانيت ما و براى حركت علماى بيدار و انقلابى ما يك انگيزه و برنامه يك حركت بود. اگر يادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانى كه امام پشت سـرهم بـراى بيدارى علماى حوزه هاى علميه و همه علماى كشور صادر مى كرد , گاهى هم به همين نامه حسين بن عليه (ع) استشهاد مى شد و هـمين نامه را بعضى از افراد انقلابى مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسين بن على (ع) مى فرمايد وظايف روحانيان و دانشمندان و علماى اسلام براى يارى اسلام سنگين است.

بـنابر اين نامه مى نويسد , بيانيه صادر مى كند, سخنرانى مى كند , تـمـاسهاى خـصوصى مـى گيرد , نـماينده و مـإمور مـى فرستد , بـا نـمايندگان مـردم كه از گوشه و كنار مىآيند صحبت مى كند و اعمال انـقلابى تـند زيـر برده و علنى پرخاشگرانه عليه دستگاه سلطه گر بـنى امـيه يـكى پـس از ديگرى از حسين بن على (ع) صادر مى شود و دقـيقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعى عليه دستگاه ظلم حاكم و عليه دستگاه استبداد حاكم را براى هميشه به تاريخ مىآموزد.

چـرا اين روابط , اين خطابه ها , اين نامه ها , اين پيامها , اين تـماسها , ساليان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانى براى ما تـكرار نـمى شد ؟ و چرا ما با حسين بن على طرفدار اسلام و انقلابى عدالت دوست آزاديخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراى بـسيج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه عليه قدرت سلطه گر حاكم مى پيمود , آشنا نمى شديم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه بايد به ما معرفى نمى كردند ؟ بـا همه اين مقدمات , حسين بن (ع) آماده حركت به جانب كوفه شد.

نـزديكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! اين سفر خطر دارد , دشمن قـوى اسـت , مـردم كوفه هم معلوم نيست وفا كنند , كجا مى رويد ؟ فرمود:

اريد ان امر بالمعروف و إنهى عن المنكر.

مى روم تا امر به معرو و نهى از منكر كنم.

در آن پيامش در جملاتى بيان فرمود: مگر نشنيده ايد كه جدم پيامبر فرمود:

من رإى سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله , مخالفا لسنه رسول الله صلى الله عليه و آله , يعمل فى عبادالل بالاثم و الـعدوان , فـلم يعير عليه بفعل و لا قول , كان حقا على الله ان يدخله مدخله. (1) هـر كـس ببيند كه سلطان ستمگرى در بين مردم حدود خدا را پايمال كـرده اسـت , بـه مـردم ظـلم مـى كند , منكر را احيا و معروف را لگدمال كرده است , حاكم ضد دين و ضد عدالتى بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشيند و در بـرابرش حركت و قيام نكند , بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركى ببرد كه آن سلطان ستمگر را مى برد و همانجا جاى دهد كه آن سلطان خأن را جاى مى دهد.

فرمود: من وظيفه دارم , بايد بروم و بگويم و مبارزه كنم.

وان كان دين محمد لم يستقم الابقتلى فيما سيوف خذينى.

اگـر ديـن جدم پيامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمى گردد , پس اى شمشيرها مرا در بر گيريد.

مـرا از مـرگ مـى ترسانيد ؟ از شهادت مى ترسانيد ؟ به قول امام و رهـبرمان همين شهادتها و همين خون شهيد است كه از هر قطره اش يك مبارز مسلمان انقلابى مى رويد و زنده مى شود و بر مى خيزد.

حسين بن على (ع) آنكه در بين راه خبر شهادت مسلم بن عقيل و خبر شورش مردم كوفه و بى وفايى آنها و خبر بسيج عمومى دشمن را شنيد ولـى مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش , از هر عزيزى كه بر خاك افـتاد , از جوابش , از كودك شير خوارش و از هر عزيزى كه از او بـازماند ايـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پيام شـهادت را بـه بسيارى از مناطق اسلامى آن روز رسانيد.زينبش , ام كلثومش و همه عزيزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاى عظيم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهى و عدالت طلبى درآمدند , بـراى هميشه تاريخ باقى ماندند و جاودانه اسلام و دين و قرآنمان شدند.

امام خمينى , احيا كننده نهضت امام حسين (ع)

امـام خـمينى عـاشورا رازنـده كـرد و حسين بن على (ع) را از آن زواياى تاريك تاريخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون , چهره تابناكش را پشت ابرهاى تيره مخفى ساخته بود , وارد صحنه كـرد.به خـاطر داريـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ ديگرى به خود گرفت. (4) در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو , جملات نوحه گـرى و سـينه زنـى همه ساله , در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـليه طـاغوت زمـان , عليه ظلم و ستمگرى تبديل شد و ديديم همان هـيئتهاى متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بيرون مىآمدند و بـه سـرو سـينه خودشان مى زدند , اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـيچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى كردند و هـميشه بـه سـر خـودشان مى زدند , در آن سال ناگهان اين چهره هاى خـشمگين , مـردم حـسينى مشتهايشان را در برابر كاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: (( خـمينى خـمينى خدا نگهدار تو , بميرد بميرد اين دشمن خونخوار تو )).

هـمان نيروهايى كه سالياندارز بر باد مى رفتند و اين سرمايه هاى عظيم نابود مى شد و كسى خبر نداشت كه چگونه اين نيروهاى عظيم در بـطن جـامعه شيعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد , ناگهان اين نـيروها بـالا آمـد و بـه صورت يك موج و يك اعتراض شد و به صورت يـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگير كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظيمى بر پا كردند و دشمن هم حمله شديد و كشتار فجيع و سهمگين و وحشيانه اى به راه انداخت.

آن روز عده اى مى گفتند اين حركتها براى چيست ؟ اين مشت به سندان كـوبيدن اسـت; مـا بـا دسـت تهى در برابر چه كسى مقاومت كنيم ؟ برويم باز هم برگرديم به گوشه مساجد و تكيه هاى خودمان و همانجا زمزمه كنيم و توسل داشته باشيم , همين و همين.

چرا بيرون آمديم و چرا مبارزه و پرخاش كرديم ؟ عده اى بنا كردند سمپاشى كردن. شايد دست مثل سمپاشى كه بعد از شهادت حسين بن على (ع) مـى كردند. عده اى از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـريان آن ها جريان نداشت , آنها هم مى گفتند چرا حسين بن على (ع) رفت ؟ و چرا فرزندان و ياران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خيل عظيم دشمن ايستادگى كند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى كه خون حسين بن على (ع) بر سرزمين كـربلا ريـخت پـايه حـكومت طاغوت يزيد و خاندان آن حضرت ايستاده بـودند و مـى ديدند كـه زينب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى كند , منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد , آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم , هر كلامى كـه زينب مى گفت , ام كلثوم مى گفت , امام سجاد مسجد شام مى فرمود , و نيز گريه ها و عزاداريها و خطبه هاى آنها حامل پيامبى بود كه ايـن قـطرات خون شهيدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشيد و خون شيهد در رگ و پوست اين امت به جريان افتاد و چـيزى نـگذشت كه موج اين حركت به تدريج دودمان بنى اميه را بر باد داد.

مردم ما هم به دنبال شهدايى كه داده بودند ,e رتب اين طرف و آن طـرف تـظاهرات بود , كشتار بود , دژخيمان حمله مى كردند و عده اى نگران بودند كه آيا محرم چه خواهد شد ؟ و آيا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود كه بيانيه امام صادر شد. امام در اين بيانيه فرمود:

مـحرم مـاه پـيروزى خون بر شمشير است. مو بر بدنها راست شد كه:

امـام چه فكرى براى اين مردم كرده است ؟ چگونه مى خواهد مردم را جلوى گلوله بفرستد ؟ مى خواهد در ماه محرم سيل خون به راه بيندازد ؟ بـه دنـبال اين بيان امام و بسيج او , چگونه جلسات ما پرشكوه , پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد; در تاسوعا و عاشورا چـه راه پيمايى عظيم و اجتماع با شكوهى بر پا شد; در ميان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور , ميليونها نفر به راه افـتادند: همه يكپارچه و همه با يك شعار و با يك پيام و همه در يـك قـيام. بـخوبى ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند , پشت ابرقدرتهاى پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسين بن على (ع) رهـبر عظيم الشإن عدالت گستر و انقلابى اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسيج كـرد. آرى , نـهضت ما بيش از هر چيز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مايه گرفت و تغذيه و هدايت شد.

اگر تاريخ دقيق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا يكى دو سال اخـير بـنويسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزى كه از آنجا حـركت شـد و مـردمى كـه حـركت كردند و كشته دادند , تمام اينها واقـعه نگارى شود , بخوبى احساس خواهيم كرد كه چگونه بيش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوى پيروزى بود و بـه هـر حـال بـه يارى خدا و با اعتماد بر او , با همبستگى همه مردم مسلمان بر دشمن پيروز شدند.


پى نوشت

1نفس الهموم , ص 115.

برگرفته شده از كتاب مباحثى پيرامون انقلاب اسلامى ((شهيد باهنر)) " بااندكى تلخيص "

نهضت عاشورا وانقلاب اسلامی


ادامه نوشته

خاطرات مقام معظم رهبری


ادامه نوشته

خاطرات مقام معظم ر


ادامه نوشته

خاطرات مقام معظم رهبری


تمدن


ادامه نوشته

تمدن